محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

392

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و وجه تسميهء « بادى » يا « 1 » از جهت آن است كه ظاهر مىگردد بر طبيب و غير طبيب نيز ، و يا از جهت آن كه از خارج بدن است مانند « باديه » كه خارج از « بدنيه » است ، و يا از جهت آن كه ابتداء امراض به آن است جهت آن كه اسباب بدنيه - مانند امتلاء مثلًا - مستند به سوى اسباب خارجيه است مانند اغذيهء كثيره ؛ پس : بنا بر اوّل ، مشتق از بُدوّ به معنى ظهور است ، و بنا بر دوم از بَدو ، به معنى « بيدا » و صحرا است و بنا بر سوم ، از بَدأ به معنى ابتداء است . و بدنى : اگر موجب حالتى غير حالت اولى بدون واسطه باشد ؛ مانند ايجاب عفونت ، حمّى را . و اين را « و اصل » نامند براى اتّصال آن به حالت اولى . و اگر موجب آن حالت به واسطه باشد ؛ مانند ايجاب امتلاء ، حمى عفنيه را . و آن را « سابق » نامند ؛ جهت سبقت و پيشى آن به علّت . و امّا اسباب ثلاثهء صحّت : « بادى » ، مانند خبر مسرّت‌افزا و « سابق » مانند نُضج تام و « و اصل » ، مانند اعتدال مزاج و تركيب . و امّا امثلهء حالت ثالثه ، همان امثلهء مذكوره از براى صحّت است وقتى كه در مرض باشند ؛ جهت آن كه موجب حالت ثالثه‌اند اوّلًا ؛ زيرا كه كم است كه انتقال مرض به سوى صحّت بدون آن كه انتقال نمايند اوّلًا به سوى حالت ثلاثه باشد . و فعل سبب : يا بالذّات است ؛ به آن كه طبيعت مدبّرهء بدنيه « مِن حيثُ هى » مقتضى آن باشد ؛ مانند تبريد آب سرد از خارج از اغتسال بدان . و يا بالعرض ؛ مانند تسخين آن به اعتبار احتقان حرارت غريزيه و ابخرهء حارّه در باطن ؛ زيرا كه اغتسال به آب سرد به سبب برودت ، تكثيف مسامّ بدن مىنمايد و باعث قبض و جمع آن‌ها مىگردد و حرارت غريزيه « هرباً عَنِ الضدّ » مىگريزد و ميلى به مبدأ

--> ( 1 ) . الف : ( يا ) حذف شده .